حسن حسن زاده آملى
339
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
گفتا غلطى ز ما نشان نتوان يافت از ما تو هر آنچه ديده اى پايه تست ولى اين سخن بمبناى نظر و دليل است و شايد سخن ديگر هم باشد كه وراى اين حكايات بود . و با الجمله محجوب بودن فوق خلق و امر از حس و عقل بدين سبب است كه آن رشك ماه و آفتاب بى پرده آمد و حجاب ، و حجاب او جز انكشاف تام و شدت ظهورش نيست بسكه پيدا است نا پيدا است . بدانكه يكى از شرايط رؤيت روشنى است و اگر روشنى نباشد جسم مرئى نميشود و چون بسبب روشنى چيزى ديده شد اول خود آن روشنى ديده مىشود سپس آن جسم مرئى ولى اين روشنى اگر شديد گردد ديده از ديدن آن فرو ماند پس اين روشنى از فرط ظهورش و شدت و قوت بروزش بيننده را از رؤيتش باز دارد و از ديده ها محجوب شود پس حجاب روشنى خود روشنى شد از اين محسوس بسوى معقول سفر كن و بدانكه حجاب ما فوق خلق و امر جز ظهور تام و شدت انكشافش نيست لذا فارابى قدس سره در تشبيه معقول بمحسوس فرمود چون شمس كه اگر اندكى نقاب گيرد يعنى ضياءش به ابر رقيق مثلا ضعيف گردد بيشتر آشكار گردد شاعر گويد : كالشمس يمنعك اجتلائك و جهها واذا اكتست برقيق غيم أمكنا و همچنين است ذات الهيه كه امكان رؤيت آن نيست مگر حين تجلى اسمائى از ورا حجب نورانيه صفاتيه چنان كه در حديث آمده است سترون ربكم كماترون القمر ليلة البدر و شايد علت تعبير برؤيت قمر به همين جهت باشد كه قمر به علت ضعف نورش رؤيت مىشود بخلاف شمس كه نفرمود كما ترون الشمس . حديث در سخن ابو داود در باب رؤيت ( ص 322 ج 4 طبع مصر